«باید»ها را کنار بگذار
همه «باید»ها بد نیستند. بعضیهایشان مسئولیت واقعی، تعهد یا ضرورتی هستند که خودمان آگاهانه پذیرفتهایم.
اما بعضی «باید»ها فقط سالهاست در ذهنمان ماندهاند:
«باید تا الان موفقتر میشدم.»
«باید همه را راضی نگه دارم.»
«باید در این سن زندگیام اینطور میبود.»
این تمرین قرار است فقط همین دسته را پیدا کند.
یکی از «باید»هایت را پیدا کن
به چیزی فکر کن که این روزها مرتب به خودت میگویی باید انجامش بدهی، باید داشته باشی یا باید باشی.
حالا جملهات را کامل کن:
«من باید ...............،
چون ...............»
قسمت دوم مهمتر است. ببین این «چون» واقعاً از کجا آمده.
این «باید» با تو چه میکند؟
حالا همان جمله را یک بار دیگر در ذهنت بگو و فقط واکنشت را ببین.
انگیزه میگیری؟
یا بیشتر احساس فشار، شرم، اضطراب، خشم یا مقاومت میکنی؟
قرار نیست نتیجه بگیری هر چیزی که ناراحتت میکند غلط است. فقط میخواهیم بفهمیم این جمله برای تو نقش «تعهد» دارد یا نقش «فشار».
حالا «باید» را بازنویسی کن
از خودت بپرس:
«اگر هیچکس از من انتظارش را نداشت، آیا باز هم این را انتخاب میکردم؟»
اگر جواب آری است، جمله را اینطور بگو:
«من انتخاب میکنم ...............،
چون ...............»
اگر جواب نه است، شاید وقتش باشد دوباره درباره آن «باید» تصمیم بگیری.
از فشار به انتخاب برگرد
تغییر یک کلمه قرار نیست مشکلات زندگی را حل کند.
اما میتواند یک چیز مهم را روشن کند:
«دارم این کار را چون برایم مهم است انجام میدهم، یا فقط چون مدتهاست فکر میکنم باید انجامش بدهم؟»
دفعه بعد که در ذهنت جملهای با «باید» شنیدی، لازم نیست فوراً حذفش کنی. فقط منشأش را پیدا کن.
گاهی یک «باید» واقعی، بعد از فکرکردن تبدیل میشود به یک «من انتخاب میکنم».
تمام شد