یک اتفاق عجیب برای بعضی زنها میافتد:
زندگیشان لزوماً خراب نیست.
حتی ممکن است خیلی چیزها را خوب مدیریت کنند.
کارها انجام میشود.
خانواده میچرخد.
مسئولیتها زمین نمیماند.
اما یک روز متوجه میشوند مدتهاست بیشتر از اینکه زندگی کنند، زندگی را اداره میکنند.
و این دو، یکی نیستند.
این اپیزود را برای زنی ضبط کردم که شاید از بیرون کاملاً سرِپا و قابلاتکا به نظر برسد، اما خودش میداند چیزی در شیوهای که دارد زندگی میکند دیگر جواب نمیدهد.
نه قرار است بگویم همهچیز را رها کن.
نه قرار است نسخه آشنای «خودت را اولویت قرار بده» را تکرار کنیم.
سؤال جدیتر این است:
چطور ممکن است آدم سالها مسئولانه زندگی کند و در همان مسیر، خودش را آرامآرام از زندگیاش حذف کند؟
و اگر قرار باشد دوباره به زندگی خودت برگردی، دقیقاً باید از کجا شروع کنی؟
در این اپیزود، خودمراقبتی را از شکل سطحی و اینستاگرامیاش بیرون میآوریم و به شش بُعد نگاه میکنیم:
خودمراقبتی جسمی، هیجانی، اجتماعی، فکری، معنوی و مالی.
چون ممکن است برای بدنت کاری نکنی، احساساتت را دائم عقب بیندازی، روابطت فقط بر پایه مسئولیت بچرخد، ذهنت مدتها چیز تازهای تجربه نکرده باشد، از معنا و سکوت فاصله گرفته باشی یا حتی از وضعیت مالی خودت تصویر روشنی نداشته باشی؛ و بااینحال همچنان به خودت بگویی: «من که دارم زندگیام را اداره میکنم.»
اما ادارهکردن زندگی با حضور داشتن در زندگی یکی نیست.
خودمراقبتی هم قرار نیست پروژه تازهای باشد که به فهرست وظایفت اضافه شود. قرار است کمک کند بفهمی کدام بخش از وجودت مدتهاست سهم خودش را دریافت نکرده است. همین ایده در متن ششبُعدی خودمراقبتی هم محور اصلی است: مراقبت از خود چیزی نیست که فقط اگر وقت و انرژی باقی ماند سراغش برویم.
اگر این روزها حس میکنی زندگیات شاید بد نباشد، اما دیگر کاملاً زندگیِ تو هم نیست، این اپیزود را در یک زمان خلوت گوش کن.
و هنگام شنیدن فقط یک سؤال را با خودت نگه دار:
من از کدام بخش زندگی خودم بیشتر از همه حذف شدهام؟
شاید بدنم.
شاید احساساتم.
شاید روابط واقعیام.
شاید کنجکاوی و ذهنم.
شاید معنایی که زمانی برایم مهم بود.
و شاید حتی استقلال و امنیت مالیام.
🎧 وقتی خودت از زندگیات حذف میشوی

